هلیا دخمل خوشگل

هلیا خورشید زندگی ما

خوش امدید

مینویسم برایت ای عزیز ترینم

مینویسم برایت ای عزیزترینم من مادر شدن را با تو درک کردم در ان لحظه که تو را در اغوش میگیرم و ارام در گوشهایت لالایی زمزمه میکنم در ان لحظه که تو را بوسه باران میکنم و تو برایم میخندی در ان لحظه که انگشتهای کوچکت را به دور انگشت من حلقه کردی و محکم فشردی در ان لحظه که چشمهای پاکت را در چشمانم خیره کردی و نگاهت را به نگاه مظطربم گره زدی و به من امید دادی همه اینها مسعولیتم را سنگین تر می کند پاکی تو مرا به خود می اورد و به روزهای بی رونق من رونق می بخشد تویی تنها امید من در این وانفسای روزگار دستان کوچکت ان نگاه معصومت خنده های بی بهانه ات ان صورت معصوم و بی الایشت...
18 بهمن 1394

سلام دخمل کوچولوی ناز نازی

سلام به دختر کوچولوی نازم دخترم شرمنده عزیزم که دیر به وبلاگت سر میزنم الهی قربونت برم دوست دارم تمام لحظاتم با تو سپری شه و از لحظه لحظه کنار تو بودن لذت ببرم تو بهترین هدیه خدایی برام فرشته کوچکم خیلی دوستت دارم اینو بدون نفسم به نفست بنده روزها و لحظه ها سپری میشن و تو بزرگ و بزرگ تر میشی هر روز که میگذره خانم تر و خوشگل تر میشی و من بیشتر از پیش عاشقت میشم به زودی دلم تنگ می شه برای بوی کودکیت برا شیرین زبونیهات برای نخودی خندیدن و دنبال من دویدن هات خیلی شیطون بلا شدی و ماشااله باهوش و زرنگ اعداد از 1 تا 10 رو میشمری چند تا از رنگها رو تشخیص میدی نقاشی میکشی البته در حد خط خطی ولی دایره رو یاد گرفتی و قشنگ م...
18 آذر 1394